گنجور

شمارهٔ ۱۵۱۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این

خورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این

دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم

بادام چنان چشمی در خواب ندیده ست این

محراب دو ابرویت طاق است درین عالم

طاقی که چنان هرگز محراب ندیده ست این

بویی که دهد زلفت گلزار کجا دارد؟

خونی که خورد لعلت عناب ندیده ست این

بالای تو گر بیند، مهتاب شود سایه

خود سایه بالایت مهتاب ندیده ست این

نقشی که رخت دارد در آب دو چشم من

یک چشم چنان نقشی در آب ندیده ست این

صد حرف فرو خوانده ست از دفتر تو خسرو

بی دایره عشقت یک باب ندیده ست این

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام