گنجور

شمارهٔ ۱۵۰۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بس به مویت اسیر شد جانم

گر گذاری، گریخت نتوانم

چون در آیی، نمی شناسم فرق

کین تویی در درونه با جانم

می نگر، من ندانمت گه گه

بس به نظاره تو حیرانم

نظر مردمان و دیده بد

بر تو چون پیرهنت لرزانم

سوی تو بینم و تو جانب من

چون بینی، نظر بگردانم

همه هستی به هیچ بفروشم

وعده وصل نیست، بستانم

عاشق آن چنان شدم که به دل

وصل و هجر هر دو یکسانم

دل من دزدی و شوی منکر

خسروم من، ترا نکو دانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام