گنجور

شمارهٔ ۱۴۷۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تیغ برکش که تا ز سر برهیم

تیر بگشای کز نظر برهیم

آشکارا مکش که تا باری

هم ز سر هم، ز درد سر برهیم

خشم کن تا بمیرم اندر حال

از تو وز خویشتن دگر برهیم

آخرم جرعه ای ببخش از لب

تا ازین عقل حیله گر برهیم

گفتیم «خوش بزی و عشق مباز»

زنده از دست تو اگر برهیم

وه که شب در میان کنم نروم

از تو روزی که، ای پسر، برهیم

غم خسرو بگویمت که اگر

از رفیقان بی هنر برهیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام