گنجور

شمارهٔ ۱۴۶۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به دیدنت که من خو گرفته می آیم

بکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم

چو بهر دیدن روی خودم بخواهی کشت

به خشم روی نتابی، گرت به خواب آیم

شبی به خواب نیاسوده ام، بیا که مگر

ز دولت تو به خواب اجل نیاسایم

گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت، از آنک

شبی به کوی تو خاری خلید در پایم

ز بهر آنکه نبوسد کسی درت جز من

ز خون دل همه خاک درت بیالایم

گهی فتاده بدم نیم سوخته جانی

وزید بادی از آن کوی و برد بر جایم

برون نمی رود از کام تلخی هجرم

اگر چه من به سخن خسرو شکر خایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام