گنجور

شمارهٔ ۱۴۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز من نازک میانی دور مانده ست

دلی رفته ست و جانی دور مانده ست

بگویید از زبان من که آن جا

دلی از بی زبانی دل مانده ست

پر از خون است جوی دیده من

که از سرو روانی دور مانده ست

هلاک جان من آن پیر داند

که روزی از جوانی دور مانده ست

خراشیده بود آواز مرغی

که او از گلستانی دور مانده ست

غم و درد غریبی از کسی پرس

که او از خان و مانی دور مانده ست

گواهی می ده، ای شب، زاریم را

که از من بدگمانی دور مانده ست

شبی یادش دهی از خسرو، ای باد

کزین در پاسبانی دور مانده ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام