گنجور

شمارهٔ ۱۴۵۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم

دریغم آید، اگر بر گل و سمن مالم

در آن شبی که کنم گشت کوی تو همه روز

دو دیده را به کف پای خویشتن مالم

گرم به راه سنان روید از هوای رخت

به زیر پای چو نسرین و نسترن مالم

به یاد تو همه شب خون خورم، چو روز شود

ز بیم سنگدلان خاک بر دهن مالم

غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک

عبیر رحمت جاوید بر کفن مالم

چو بهر یوسف خود نیست گریه ام، تا چند

ز دیده خون دروغین به پیرهن مالم!

مگر رسد رخ خسرو به پاش، هر دم رخ

به صد نیاز ته پای مرد و زن مالم!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام