گنجور

شمارهٔ ۱۴۵۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم

تو لابه دانی و من لاغ لاغ می سوزم

فراغ وصل ندارم ز مفلسی، هر چند

چو مفلسان ز برای فراغ می سوزم

شب سیاه مرا نیست روشنی، هر چند

که شام تا به سحر چون چراغ می سوزم

مرا به داغ سگی سوختی و درد نکرد

سگم نخواندی، از این درد و داغ می سوزم

مباش گرم دماغ و بسوز خسرو را

من آخر از تو به هم زین دماغ می سوزم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام