گنجور

شمارهٔ ۱۴۵۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم

که هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم

تو تیر می زنی از غمزه و من بیدل

به دیده می خورم و باز پس نمی آیم

مرا مگوی «کجایی » من اینکم، لیکن

ز بس ضعیفم، در چشم کس نمی آیم

ز دست جور نمی خواهمت که بینم روی

ولیک با دل خودکام پس نمی آیم

مرا بر تو گلو بسته می برد زلفت

وگر نه من به هوا و هوس نمی آیم

کدام باد به کوی تو می رود هر روز؟

که من به همرهی او چو خس نمی آیم

رقیب تو نه جفا خسته کرد خسرو را

چو طوطیم که به چشم مگس نمی آیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام