گنجور

شمارهٔ ۱۴۴۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم

وز آن که نیز دلم برد اثر نمی یابم

از این دو دیده بی خواب شب شناس شدم

ولی قیاس شب هجر در نمی یابم

بهار آمد و گلها شکفت، لیک چه سود؟

که بوی تو ز نسیم سحر نمی یابم

کجا روم که به هر انجمن حکایت تست

به شهر هیچ بلا زین بتر نمی یابم

تو، ای عزیز، که با یوسفی، غنیمت دان

که من ز گم شده خود خبر نمی یابم

بکشتی ار چه چو من صد هزار پیش، هنوز

بیا که من چو تو یاری دگر نمی یابم

نوای خسرو مسکین خوش است بلبل وار

ولی دریغ که از باغ بر نمی یابم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام