گنجور

شمارهٔ ۱۴۴۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم

کنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم

ز بس که من به زنخدانش در شدم به خیال

گمان برم به خیالی مگر به زیر چهم

دلم بماند به دنبال چشم او که مگر

زمان زمان به حقارت گهی کند نگهم

زهی درازی عمر و هلاک من زین غم

که نیست صبح شب غم کم از هزار مهم

مکن نصیحتم، ای آشنا، که بی خبرم

مدار آینه در پیش من که رو سیهم

به جان رسیدم ازین دل، بکش ز بهر خدا

که تو ز ننگ من و من ز ننگ دل برهم

به جرم عشقم، اگر می کشی، بکش، لیکن

نویس بر کفنم هم ز خون من گنهم

به پیش دیده خسرو تویی و بس، چه کنم؟

به پیش چشم نیایند آفتاب و مهم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام