گنجور

شمارهٔ ۱۴۴۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟

ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم

به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ست

عجب نباشد، اگر خون برآید از دهنم

ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراق

چو لاله غرقه خون است چاک پیرهنم

ز بعد مردنم ار سوز دل چنین باشد

بسوز از تب هجر تو در لحد کفنم

از آن دمی که دلم شد به صحبتت مایل

نماند میل به بالای سرو و نارونم

حدیث باغ چه گویم که با خیال رخت

نمی کشد دل غمگین به لاله و سمنم

بیا که بی تو به جانم ز محنت خسرو

به لطف خویش رهان از عذاب خویشتنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام