گنجور

شمارهٔ ۱۴۳۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟

ز جان سوخته بیرون نمی شوی، چه کنم؟

تویی به حسن چو لیلی، ولیک هیچ شبی

انیس خاطر مجنون نمی شوی، چه کنم؟

به یک فسون که بگردی، در آمدی به دلم

کنون ز دل به صد افسون نمی شوی، چه کنم؟

هزار قصه نوشتم ز خون دل بر تو

تو هیچ بر سر مضمون نمی شوی چه کنم

به جان تو که فراموش نیستی نفسی

اگر چه می شدی، اکنون نمی شوی، چه کنم؟

ز دیده رفتن این خونم، آخر از جایی ست

ولی تو آگه ازین خون نمی شوی، چه کنم؟

مگو به طعن که خسرو مکن فراموشم

کنم اگر بشوی، چون نمی شوی چه کنم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام