گنجور

شمارهٔ ۱۴۳۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم

کجاست دولت آنم که تا دهانش ببویم؟

خراب این هوسم که بود به خواب صبوحی

من آن دهان می آلود ز آب دیده بشویم

شبیش دیدم در خواب، سالهاست که هر شب

ز شام تا سحر آن خواب پیش خویش بگویم

مگر ز وادی جانان صبا برد خبر من

که کاروان سلامت گذر نکرد به سویم

به هر زمینی هر کس گلی شوند و گیایی

منم که مهرگیایی شوم به کوی تو رویم

به ناتوانیم از وی چه آن حال که بپرسیش؟

همین بس است که من سر بر آستانه اویم

کنون که توبه شکستم، کدوی می به سرم نه

چنان که کاسه سر بشکند ز بار سبویم

تو بر گلوی من ار تیغ آبدار برانی

بسی ز شربت آب حیات به به گلویم

مگو که خار جفایم ببین و مگذر ازین سوی

نه خسروم من، اگر سوی تو به دیده نپویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام