گنجور

شمارهٔ ۱۴۲۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رو زردی از من است ز چشم سیه گرم

ورنه کی آیی آن که من اندر تو بنگرم

من دانم ولی که شده ست آب جوی او

کز دست چشم خویش چه خونابه می خورم

در جستن شکوفه روی تو شد روان

بادی که از جوانی خود بود در سرم

اکنون که مر مرا غم تو سرخ روی کرد

پیش که گویم این غم و این زر کجا برم؟

بگشا نقاب کز رخ چون آفتاب تو

روز فرود رفته خود را برآورم

دل چون چراغ سوخته شد ز آتش فراق

از شام غم هنوز به تاریکی اندرم

سودای خاک پای تو تا در سر من است

سر در کلاه سبز فلک در نیاورم

من خسروم، ولیک نگر کز فراق تو

گویی که از نگارش شاپور دفترم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام