گنجور

شمارهٔ ۱۴۱۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم

خواهم که این دو دیده غماز برکشم

بانگ بلند خیزد از آتش، چو شد بلند

نالیدنم همانست، چو آواز برکشم

صبری نباشد، ار چه که هر دم ز خون دل

در خانه نقش آن بت ظنار بر کشم

بر یاد قامتت چو بگریم، عجب مدار

کز گل هزار سرو سرافراز برکشم

او در دل است و صبر بکردم، هزار بار

گر خویش را فرو برم و باز برکشم

رسوا شدم، ز خلق گرم دسترس بود

یک یک زبان سفله و غماز برکشم

دست عزیز گر بگشاید به کشتنم

خود تیغ آن سوار سرانداز برکشم

یاران بسوختند ز من، خسرو، آه گرم

تا چند پیش همدم و همراز برکشم!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام