گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می خواستم که روزه گشایم نماز شام

سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام

با قامتی که سرو سهی گر ببندش

یک پا ستاده تا به قیامت کند قیام

برداشت پرده از رخ و چون روز عرضه کرد

بر من نماز صبح به وقت نماز شام

کردم سلام و سر بنهادم به روی خاک

هر چند سجده سهو بود از پی سلام

ای عید روزگار، نهان کن رخ چو ماه

بر عاشقان خویش مکن روزه را حرام

من بی قرار مانده و تو بر قرار خویش

درویش روزه بسته و حلوا هنوز خام

روزه مدار چون لب تو پر ز شکر است

آزاد کن غلامی، ای خسروت غلام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام