گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم

خاکیم در رهت، قدمی خاک تر شویم

گر بخششی دگر نکنی، خون من بریز

باری بدین بهانه به نامت سمر شویم

عقلم ز نام و ننگ خبر می دهد هنوز

بنمای یک کرشمه که تا بی خبر شویم

شبها قرار نیست، دمی گر بود قرار

بادی وزد زلف تو زیر و زبر شویم

ما را نماند خواب، رها کن که بعد از این

بر پات رو نهیم و به خواب دگر شویم

ما را دگر مگوی که جای حواله نیست

دل کو که ناوک دگری را سپر شویم

مقصود خسرو است ز تو یک نظر که تا

هر روز نیم کشته آن یک نظر شویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام