گنجور

شمارهٔ ۱۳۹۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رحمی که بر در تو غریب اوفتاده ام

در خون دل ز دست تو چون جام باده ام

دی باد صبح بوی تو آورد سوی من

امروز دل به سوی تو بر باد داده ام

از بهر نیم بوسه که بر پای تو دهم

یارب که چند بار به پایت فتاده ام

آخر چه شد که چشم ببستی به روی من

زینسان که من به روی تو ابرو گشاده ام

آن روز نیست کز تو نمی زایدم غمی

غم نیست، چون من از پی این روز زاده ام

گفتی «دل شکسته بنه بر دو زلف من »

من خود شکسته وار بر این دل نهاده ام

رو بر مراد خسرو دلخسته یک دمی

تا چند گوییم که ببین ایستاده ام!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام