گنجور

شمارهٔ ۱۳۹۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم

هویی فتد ز ناله و وایی که ما کنیم

با ما دل آنچه کرد کنیمش اگر کباب

هستش هنوز سهل سزایی که ما کنیم

روز از کجا گواهی شبهای ما کند؟

چون صبح کافری ست، گوایی که ما کنیم

ای پندگو، مگو که «دعا کن ز بهر صبر»

تعویذ شاهد است دعایی که ما کنیم

با همچو تو حریف که جان می برد به لاغ

خود را زنیم تیر دعایی که ما کنیم

بربت بر، ای فرشته، که در خورد کعبه نیست

گاه نماز رسم و ریایی که ما کنیم

لاف وفا زنیم و بنالیم از جفات

سگ به بسی بود ز وفایی که ما کنیم

بر مشتری خرام که ارزی هزار مهر

جانی و دیده ایست بهایی که ما کنیم

خسرو ز عشق بی سرو پا باشد، چنین بود

احوال خویش را سر و پایی که ما کنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام