گنجور

شمارهٔ ۱۳۹۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم

تا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم

از عزت در تو خواهم کشم به دیده

خاک درت که از وی خاشاک و خس نبیزم

در آرزوی خوابم کت گه گهی ببینم

میرم چنان که هرگز تا حشر برنخیزم

از تیغ جور، جانا، گر خون من بریزی

مهرت ز دل نریزم، گر بر زمین بریزم

بر تیغ کند باید کشتن چو من کسی را

زحمت بود که داری مهمان به تیغ تیزم

از هول رستخیزم، والله، خبر نباشد

پیش آید ار به ناگه در حشر رستخیزم

سوی تو می گریزم آنگه که زنده مانم

بکشد مرا خیالت، گر سوی خود گریزم

بر ماست نظم خسرو ناوک زنی ندانم

کاهوی هندوم من یا اشتر حجیزم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام