گنجور

شمارهٔ ۱۳۹۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم

بیرون جهم که باشد خون با گوزن و گورم

دیوانه ام من، ای دل، زان شمع یادم آور

کاتش زنم جهان را، ناگه اگر بشورم

ذوق خرد نجویم کز غم کشان عشقم

فضل عرب ندانم کز روستای غورم

هر مرده از گناهی سوزند و من چه سوزم

از سوز عشق، باری باشد عذاب گورم

زان نور آفتابم بینا و کور هر دم

نیلوفرم ندانم یا بوم روز کورم

من چون زیم که دیدم با خط مورمالش

زو در دل جگر شد سوراخهای مورم

گویند «خسرو آن سو چندین مرو به زاری »

نی خود همی روم من، دل می برد به زورم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام