گنجور

شمارهٔ ۱۳۸۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر سخن زان قد رعنا گویم

بیش از آن است که زیبا گویم

با چنان قد چو کمر بربندی

جای آن است که بر جا گویم

تا تو در سینه درونی دل را

تیر در خانه جوزا گویم

دل من حامل غم کردی و من

زاده الله تعالی گویم

هر دو چشمم که در آب اند یکی

هر یکی دو یم دریا گویم

بی رقیب آی شبی تا پیشت

حال خود گویم و تنها گویم

سر نهم بر کف پایت، وانگاه

لیتنی کنت ترابا گویم

آن چنان سوخته ام از جورت

که بسوزد دلت او را گویم

حال خسرو نگر، ابرو مشکن

گر نگویم سخنی یا گویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام