گنجور

شمارهٔ ۱۳۸۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

توبه دیرینه را می بشکنم

ساقیا، در ده شراب روشنم

ساقیم، گر چون تو بت رویی بود

توبه چبود، مهر ایمان بشکنم

وقتی آید عاشق از مستی خویش

آنکه زان می مست میرد، آن منم

دامنم از گریه خون آلود چیست؟

من که با یوسف، به یک پیراهنم

پرسیم «کاندر چه حالی، بازگوی؟»

اینک از اقبال تو جان می کنم

هر نفس آهی کشم، وز روز بد

روزگار خویش را آتش زنم

زندگی و مردن من چون ز تست

تهمت جان چیست، باری بر تنم؟

بار عشقت بس پذیرم منتی

بار سر گر کم کنی از گردنم

گفت خسرو سوزشی دارد، از آنک

بلبل دامم، نه مرغ گلشنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام