گنجور

شمارهٔ ۱۳۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

راز دل پوشیده با جانان برم

درد را در خدمت درمان برم

نیک می دانم که خویش بازگشت

چون برو درد سر هجران برم

ای مسلمانان، نپندارم که من

از چنان کافر دلی ایمان برم

دلبرا، زینسان که دیدم شکل تو

من عجب باشد که از تو جان برم

دادیم تو جان که، جانا دل بده

بنده ام، از جان و دل فرمان برم

دل به موی آویخته پیشت کشم

دزد گردن بسته بر سلطان برم

زلف را از بند خسرو گو که چند

رنج این سودای بی پایان برم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام