گنجور

شمارهٔ ۱۳۷۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در فراقت زندگانی چون کنم؟

با چنین غم شادمانی چون کنم؟

یار بدخو و فلک نامهربان

تکیه بر عمر و جوانی چون کنم؟

عشق و افلاس و غریبی و فراق

من بدینسان زندگانی چون کنم؟

ماه من گفتی که «جان ده » می دهم

عاشقم آخر، گرانی چون کنم؟

خواه خونم ریز و خواهی زنده کن

بنده ام من رایگانی، چون کنم؟

من نبودم مرد سودای تو، لیک

با قضای آسمانی چون کنم؟

حال خود دانم که از غم چون بود

چون تو حال من ندانی، چون کنم؟

ماجرای دل نوشتم بر دو رخ

گر تو بینی و نخوانی، چون کنم؟

نرخ بوسه نیک می دانم، ولیک

بی درم بازارگانی چون کنم؟

مست باشی، پاس چون فرماییم

من که دزدم، پاسبانی چون کنم؟

ور به خسرو بوسه ندهی آشکار

مرهم زخم نهانی چون کنم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام