گنجور

شمارهٔ ۱۳۷۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای رخت چون ماه و از مه بیش هم

خسته کردی سینه ما، ریش هم

غمزه تو بر صف خوبان زند

گر نرنجی بر دل درویش هم

تیره کردی عیش ما و روز دل

روزگار عقل دور اندیش هم

گر نوازش نیست کشتن، گفتمت

کاهلی کردی در آن فرویش هم

کشتم از دست جفایت خویش را

بر تو آسان کردم و بر خویش هم

می رود صبر من آواره ز من

پس نمی بیند ز بینم و پیش هم

ما و زنار مغانه کز بتان

وین نماز، استغفرالله، کیش هم

گر چه بر جانم قیامتها از اوست

تا قیامت عمر بادش بیش هم

هر زمان گویی که نوش من خوش است

گر ز خسرو پرسی، ای جان، نیش هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام