گنجور

شمارهٔ ۱۳۷۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای به چشم تو خمار و خواب هم

در لب تو انگبین جلاب هم

زلف مشکینت که دل دزدد در او

هست مشکل تاب چون بیتاب هم

در خیال روی و مویت هر شبی

طالب شب می کنم مهتاب هم

دل گرفتار است چون خونخوار تست

زانکه خون گیرا بود جلاب هم

بس که خوار است آب چشمم پیش تو

غرق آبم بر درت بی آب هم

چند چون بی رحمتان خواهیم کشت

مهری آخر می کند قصاب هم

دین خسرو بین کز ابرو و رخت

شد دلش بتخانه و قصاب هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام