گنجور

شمارهٔ ۱۳۷۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم

نقد عشقی است که در هر گرهی در بستم

جز به خون جگر این چشم گهی بسته نشد

حاصل این بود که من از دل خود بربستم

دلم از خوی بد خویش به زنجیر افتاد

تهمت بیهده بر زلف معنبر بستم

دل من بسته زلفی شد و نگشاید باز

که گشاید که هم از خون گرهش در بستم!

زی خرابات، شدم گفت سبوکش، میزن

سر به دیوار که من میکده را در بستم

من که پا تابه همت کنم از اطلس چرخ

افسر جم نگر این ژنده که بر سر بستم

خسروا، عشق در آمد به دلم، مژده ترا

که به دم شهپر جبریل منور بستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام