گنجور

شمارهٔ ۱۳۶۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم

او کند ناز و من از دور تماشا بینم

دوش مه دیدم و گفتم که ترا می ماند

زهره ام نیست ازین شرم که بالا بینم

لشکر جانش که پیراهن دلها گویی

بس منش خواهم از اغیار که تنها بینم

دل من گاه خرامیدنش از دست برفت

هر کجا پای نهاده ست من آنجا بینم

دل نه و صبر نه و هوش نه و طاقت نه

من در آن صورت زیبا به چه یارا بینم؟

وعده فرداست به فردا بکشم، من، مگر از آنک

بامدادان رخ شهزاده والا بینم

شمس آفاق خضر خان که به لطف جان بخش

هر دمش معجزه خضر و مسیحا بینم

آخر، ای شاخ گل تازه نوبر، تا چند

خار حسرت خورم و جانب خرما بینم؟

کیست خسرو که کند بوسه ز پای تو هوس؟

این بسم نیست که از دور در آن پابینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام