گنجور

شمارهٔ ۱۳۶۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی تو امید ندارم که زمانی بزیم

سهل آنست که تا چند به جانی بزیم

رخصت زیستنم نیست ز چشم تو، ولی

گر دهد غمزه شوخ تو امانی، بزیم

چو دهان تو یقین نیست، رها کن بازی

چند گاهی که توانم به گمانی بزیم

دست ده بر دهن خویش به بوسی تو مرا

مگر از لطف تو دستی به دهانی بزیم

خسروم، لیک چو فرهاد شدم کشته عشق

گر بگویی که چگونه ست فلانی بزیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام