گنجور

شمارهٔ ۱۳۴۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام

مرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام

چون زیم کز دل دهندم خلق و دلداری کنند

من که هم از دل هم از دلدار دور افتاده ام

گر نخواهی یاری از جان و بمیرم در فراق

حق به دست من بود کز یار دور افتاده ام

پیش هر سنگی همی ریزم ز دل خونابه ای

چون کنم چون کز در و دیوار دور افتاده ام

گر چه هجرم کشت، هم شادم که باری چندگاه

زان دل بدبخت بدکردار دور افتاده ام

ای که سامان جویی از من ترک جانم گیر، زانک

سالها باشد که من زین کار دور افتاده ام

عیش من گو تلخ باش، ای آشنا، یادم مده

زان لب شیرین که خسرووار دور افتاده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام