گنجور

شمارهٔ ۱۳۲۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم

دوستیم حرام باد ار ز تو پای واکشم

غنچه دل به نازکی بشکندم بسان گل

صبحدمی که ناگهان بوی خوش از صبا گشم

طعنه زنی تو از جفا، من نه به ترک از صفا

تحفه پادشاه را پیش در گدا کشم

شرم ز دیده نایدم کو به تو دید، وانگهی

خاک درت گذاشتم، منت توتیا کشم

کشت فراق و کافرم، وه که بیا و زنده کن

پیش چنان لب و دهان منت جان چرا کشم

سر به در تو کرده خون می کنیم، ز در درون

ناشده سر چو خاک راه، از تو چگونه پا کشم؟

وای که خونم آب شد، چند ز دیده خون خورم

آه که سوخت جان من، چند ز دل بلا کشم

هر شبم از خیال تو دل ندهد زبان زدن

من به چنین عقوبتی تا به سحر کجا کشم؟

بخت ستیزه کار من این همه تاخت بر سرم

خسرو مستمند را چند به ماجرا کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام