گنجور

شمارهٔ ۱۳۰۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای روی تو عمر جاودانم

عمری ست که بی تو در فغانم

از نرگس جادوی تو هر روز

پیداست که چیست در نهانم؟

چون سحر دو چشم تو ببینم

«هذین لساحران » بخوانم

رویت دیدم نکو نکردم

هر بد که کنی سرای آنم

غم خور که ز عاشقی زبونم

می ده که ز بیدلی زبانم

می نالم زار، ازانکه چون نای

بی مغز شده ست استخوانم

در اول عشق رفتم از دست

تا چون شود آخرش، ندانم

بر خاک درت فتاده ماندم

مگذار که هم چنین بمانم

گفتی «غم خود بگو» چه گویم؟

چون کار نمی کند زبانم

نی با تو دمی همی نشینم

نی خاستن از تو می توانم

غم خسرو را به هیچ بفروخت

بستان که غلام رایگانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

alireza0fa نوشته:

چقدر زیباست!

کانال رسمی گنجور در تلگرام