گنجور

شمارهٔ ۱۲۹۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لبالب کن قدح ساقی که مستم

به می ده جملگی اسباب هستم

مرا کن سرخ رو از جرعه خویش

چه میرانی که پیشت خاک بستم؟

اگر اصحاب عشرت می پرستند

بیا ساقی که من ساقی پرستم

مرا گویند، در مستی چه دیدی؟

که می گویی دل اندر باده بستم

تعالی الله، ازین بهتر چه باشد؟

که از ننگ وجود خود برستم

حد مستی من، ای تیغ، زن، زانک

نه من از می، ز روی خوب مستم

مرا گویی که از کی باز مستی؟

از آن روزی که با خسرو نشستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام