گنجور

شمارهٔ ۱۲۸۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل بی عشق را من دل نگویم

تن بی سوز را جز گل نگویم

شکایت ناورم از عشق بر عقل

جفای شحنه با عاقل نگویم

الا، ای آب حیوان، پیش زلفت

ره ظلمات را مشکل نگویم

بگیرم زلف تو فردا، ولیکن

چه زاید آن شب حامل، نگویم

به اقطاع تو دل را خاص کردم

که جان را هم در آن داخل نگویم

ز جانت نیک گویم تا توانم

وگر بد گویمت از دل نگویم

بسوزم در غمت، وین راز با کس

فراقم گر کند بسمل، نگویم

به خسرو گویم این غم کو اسیر است

وگر خود بینمش عاقل، نگویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام