گنجور

شمارهٔ ۱۲۸۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پری رویی که من حیران اویم

به جان آمد دل از هجران اویم

رقیبا، دیدنم باری رها کن

دو روزه عمر تا مهمان اویم

بگفتندش، فلان مرد از غمت، گفت

«نخواهد مرد چون من جان اویم »

صبا هم بر شکست از ما که روزی

نیارد بویی از بستان اویم

چو مردم تشنه من در وادی هجر

چه سود ار چشمه حیوان اویم؟

ز زلفش دل همی جستم، دلم گفت

که زان تو نیم، من زان اویم

چو بر خسرو سیاست راند، گفتم

که با تو گفت من سلطان اویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام