گنجور

شمارهٔ ۱۲۸۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا دل ده که من سنگی ندارم

به جز خون جگر رنگی ندارم

دل من برده ای نیکوش، می دار

وگر بد داریش جنگی ندارم

سر کویی گرم رسوا کند عشق

چو من عاشق شدم، ننگی ندارم

سرود درد خود با خویش گویم

که نالان تر ز خود چنگی ندارم

ز من تا صبر صد فرسنگ راه است

ولی من پای فرسنگی ندارم

دهندم پند و با من در نگیرد

که من عقلی و فرهنگی ندارم

منم خسرو که از غم کوه فرهاد

به سینه دارم و سنگی ندارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام