گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم

در زاویه نیستی آرام گرفتیم

بدنامی و آوارگی ما چو ز دل بود

ترک دل آواره بدنام گرفتیم

دل زحمت خود برد ز ما و ز بلا رست

آزاد نشد مرغ کزین دام گرفتیم

تا سوختن عشق ز پروانه بدیدیم

سودای همه سوختگان خام گرفتیم

غم خوردن پیدا بد و خون خوردن پنهان

ذوقی که ز خوبان گل اندام گرفتیم

هر کس در پیری ز د و ما دامن خمار

زین عاشقی عاریت آرام گرفتیم

ای اهل سلامت که نداری خبر از ما

رو سبحه ترا باد که ما جام گرفتیم

گفتی کم جانی و تنی گیرد درین راه

ما راه تو، ای شیخ، به ناکام گرفتیم

سودای تو با کام دل از کام برون زد

هرچ از همه خوبان جهان کام گرفتیم

ماییم دعاگوی و ز اقبال رقیبت

کز وی قدری لذت دشنام گرفتیم

میکن ز جفا هر چه توانی و میندیش

کان در حق خسرو کرم عام گرفتیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام