گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم

سر تا به قدم جانی، کفر است که تن گویم

آن میم دهان داند از ابروی چون نونش

نی نی که غلط گفتم، من دانم و من گویم

هی هی سخن کفرست آن موی رسن گفتن

ببریده زبان بادم، گر بیش رسن گویم

زلفی که ازو آید بویی چو دم عیسی

بس فکر خطا باشد گر مشک ختن گویم

چشمم که دو صد دریا دارد نه به هر مژگان

این قلزم پر خون را چون نام عدن گویم

پیراهن خود گلها سازند قبا در خون

گر از رخ جانبخشت وصفی به ختن گویم

گفتی ز دهان من، خسرو، تو حدیثی گوی

در وصف دهان تو من خود چه سخن گویم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام