گنجور

شمارهٔ ۱۲۵۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سرو منی و از دل بستان خودت خوانم

درد منی و از جان درمان خودت خوانم

اول به دو صد زاری جان پیشکشت کردم

و آنگاه به صد عزت مهمان خودت خوانم

مهمانت چه خوانم من نه خضر نه عیسی تا

بر آب خودت جویم، بر خوان خودت خوانم

هر چند که جان من دید از تو جفایی چند

با این دل همه درد دل جانان خودت خوانم

هر لحظه مرا با دل جنگی ست در این معنی

کو زان خودت گوید، من زان خودت خوانم

از بس که نمی ارزم نزد تو به کشتن هم

قربان شوم ار گویی «قربان خودت خوانم »

از گونه روی خود ارزد همه شب خسرو

زین پس که اگر گویی سلطان خودت خوانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام