گنجور

شمارهٔ ۱۲۵۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟

درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟

من و شبها و نقش او که بر وی فتنه شد جانم

همه روزم بدو مایل، چه داند کس که من چونم؟

زند هر دم ز بدخویی مرا سنگ جفا بر جان

از آن بدخوی سنگین دل، چه داند کس که من چونم

شب حامل برای من بزاید هر زمان دردی

ز درد این شب حامل، چه داند کس که من چونم؟

جدا شد کاروان صبر و راه هجر بی پایان

چو دور افتادم از منزل، چه داند کس که من چونم؟

مرا خر در خلاب افتاد و از آب دو چشم خود

چو کس را نیست پا در گل، چه داند کس که من چونم؟

چو کس را دیده بینش نمی بینم که من بیند

به جز شاهنشه عادل، چه داند کس که من چونم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام