گنجور

شمارهٔ ۱۲۴۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می دارم

وی اندر خواب و من نزدیک خود مهمانش می دارم

خیال زلف او را رنجه می سازم، بیا، ای جان

که بیرون آید، آنگه چشم بر جولانش می دارم

رخ او بینم و با خویشتن گویم، نمی بینم

عجایب غیرتی کز خویشتن پنهانش می دارم

اگر میرم، فسوسی نیست بر جانم، جز این حسرت

که جان بویش گرفت از بس که اندر جانش می دارم

هنوز از غارت سیمین برآن آخر نمی گردد

دل خسرو که، چندین سال شد، ویرانش می دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام