گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می رود یار و مرا آزار می ماند به دل

وای مسکینی کش آن رفتار می ماند به دل

زیستن دشوار می بینم که از غمزه مرا

اندک اندک هر زمان آزار می ماند به دل

پند می گویی، ولی معذور داری دوست، زانک

دل پریشان دارم و دشوار می ماند به دل

گر شود، جانا، دلم زیر و زبر بر حق بود

زانکه زلف تو نه بر هنجار می ماند به دل

وه که جانم بر لب آمد، چند بیخوابی کشم

کاندکش می بینم و بسیار می ماند به دل

گر نخواهی کشتنم غمزه زنان زین سو میا

کان مژه هر شب مرا چون خار می ماند به دل

این هم از بخت است کت در دل نباید گفت من

ورنه از خسرو همین گفتار می ماند به دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام