گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگارا، صحبت از اغیار بگسل

گل خندان من، از خار بگسل

نخست از بند جان پیوند بگشای

پس آنگه دوستی از یار بگسل

ندانم تا که گفت آن بی وفا را

که مهر از دوستان یک بار بگسل

بزن مطرب ز رحمت راه عشاق

رگ جان و دل افگار بگسل

اگر سوده شود ز ابریشم چنگ

گلیم صوفیان را تار بگسل

چرا مینالی، ای بلبل، چنین زار

نمی گفتم از آن گلزار بگسل

درون بتخانه و بیرون مناجات

مسلمان شو، دلا، زنار بگسل

کمند عشق را نتوان گسستن

برو سر رشته پندار بگسل

نیابی داد خوبان، خسرو، از کس

بزن دست و عنان یار بگسل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام