گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا بهرت خصومتهاست با دل

کنون با من درین سودا و با دل

اگر باد سر زلفت همین است

کجا ما و کجا جان و کجا دل

ز تو از گوشه چشمی اشارت

ز ما عقل و ز ما جان و ز ما دل

دل ار بیگانه گشت از من، نرنجم

که عاشق را نباشد آشنا دل

به خون گرم دل پیوست با دوست

بدینسان چون توان کردن جدا دل

مرا گویی که جانت از چیست در سوز؟

بلا شد جان مرا، جان را بلا دل

بماندم در بلای دل که یارب

مبادا هیچ کس را مبتلا دل

چه گویندم که دل نه، پند بشنو

که صد منزل ز من راهست با دل

به یک دلدار بس کن، خسروا، زآنک

نبندد هیچ عاشق جا به جا دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام