گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل

افتاد سخن در جان گفتار همان در دل

گفتم بکنم یادش ماند که بماند جان

شد کیسه همه خالی طرار همان در دل

یک شهر پر از خوبان ده باغ پر از گلها

صد جای نهم دیده، دلدار همان در دل

قربان شومی بهرش کافزون شودی عمرش

با جان خود این خواهم، با یار همان در دل

نی بگسلم از مویش کز شرم مسلمانی

تن را به نماز آرم، زنار همان در دل

در کعبه و بتخانه هر جا که رود خسرو

دل باد ز تو بدخو، دیدار همان در دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام