گنجور

شمارهٔ ۱۲۱۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ

می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ

داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای

چند سوزم وه که داغی می نهی بالای داغ

بهترین حاجات آن کایی شبی پیشم چو شمع

می نهم از سوز دل هر شب به هر مسجد چراغ

آب چشمم گفت حال و بر درت زین پس برآر

هم تو می دانی که نبود بر رسولان جز بلاغ

غنچه دل پاره کردم، چونکه بر باد آمدم

زانکه بودم با گل خندان تو یک دم به باغ

هست نالان سوخته جانم مدام، ای کبک ناز

گر ز مردار استخوانی، نشنوی بانگ کلاغ

عقل و دین الحمدلله رفت، زین پس ما و عشق

یافت چون خسرو ز صحبتهای بی دردان فراغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام