گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درآمد در دل آن سلطان دلها

دل من زنده شد زان جان دلها

همی کارد به کویش تخم جان خلق

که می بارد از آن باران دلها

ز بس دلها که در کوی تو افتاد

شده زاغ و زغن مهمان دلها

به گرما از سواد چشم من کن

سیه چتر خود، ای سلطان دلها

زهی مهتاب عالم سوز کافگند

رخت در عرصه ویران دلها

عذابی دارم از تو گر چه هستی

ز رحمت آیتی در شأن دلها

نگویم درد خود کس را که نشناخت

طبیب کالبد درمان دلها

تو می خور گر چه مشتاقان کباب اند

به روی آتش سوزان دلها

دل خسرو شد از نو بت پرستی

تو تا بردی همه ایمان دلها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام