گنجور

شمارهٔ ۱۱۹۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لب نگر وان دهان خندانش

وان خم طره پریشانش

روی چون بامداد تابستان

زلف همچون شب زمستانش

تیر بالای او بخست مرا

از گشاد ره گریبانش

دامن از ما همی کشد امروز

چنگ ما روز حشر و دامانش

کوفته ماند شخص چون زر من

از دل سخت همچو سندانش

چون فرو برد در دلم دندان

جان فرستم به مزد دندانش

دل من گشت خون و خون دلم

آب شد در چه زنخدانش

خسروا، پرسشی بکن که به دل

خار دارم ز نوک مژگانش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام