گنجور

شمارهٔ ۱۱۸۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش

بیار باده که گشتم قلندر و قلاش

چو تو به رفت سر صوفیی چو من، ای مست

به جرعه تر کن و هم از سفال خم بتراش

مرا ز مقنع زاهد کنید خرقه زهد

کزین لباس فرو پوشم آن عبادت فاش

منم ز عشق تو خشخاش ذره ذره ولی

به مته چند توان سر برید از خشخاش؟

شدیم ما همه بی پوست، بس که چهره ما

بر آستانه سیمین بران گرفت خراش

به بزم آنکه دعایی کنند اهل صفا

زهی سعادت، اگر طعنه ام زنند اوباش

اگر ز خامه کج افتاد نقش ما، چه کنیم؟

چگونه عیب توانیم کرد بر نقاش!

نبود بر در مسجد چو خسروا، بارم

گرو به خانه خمار کردم این تن لاش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام